اقتصاد جهانی در برابر یک شوک انرژی جدید قرار گرفته است؛ شوکی که اگر کوتاهمدت باشد شاید قابل مدیریت باشد، اما تداوم آن میتواند معادلات تورم و رشد اقتصادی را تغییر دهد. در این میان، ایران به دلیل وابستگی تجارت خارجی به بنادر جنوبی، بیش از آنچه تصور میشود در معرض آسیب قرار دارد. توکلیان با بررسی این شرایط، از خطر کاهش تولید، محدود شدن واردات و احتمال شکلگیری رکود در صورت طولانی شدن بحران میگوید.
تحلیل شما از مساله تاثیر تنگه هرمز بر اقتصاد جهان چیست؟
تنگه هرمز از این جهت اهمیت و پیچیدگی زیادی پیدا کرده است که تمام بخشهای اقتصاد جهان مانند بازارهای مالی و جهانی، کامودیتیها، بازار سهام یا اقتصاد کلان کشورها از این مساله تاثیر میپذیرند. از منظر بزرگترین اقتصاد دنیا، یعنی اقتصاد آمریکا، این تاثیر از جنبههای مختلف قابل مشاهده است. نخستین مساله، انرژی است. بخش قابل توجهی از نفت دنیا از این تنگه عبور میکند و بسیاری از تولیدکنندگان عمده نفت نیز در همین منطقه قرار دارند. بنابراین موضوع فقط ترانزیت نفت نیست؛ تولید نیز در این منطقه متمرکز است. پیچیدگیهای مربوط به تولید انرژی و نفت در این منطقه را هم میدانیم. اگر وقفهای در تولید ایجاد شود، بازگرداندن تولید به جریان قبلی اهمیت پیدا میکند. از سوی دیگر، مساله ذخیرهسازی نیز مطرح است؛ اگر ظرفیت انبارها پر شود، ادامه تولید امکانپذیر نخواهد بود. در مورد آمریکا، موضوع کمی پیچیدهتر است. آمریکا امروز یکی از بزرگترین تولیدکنندگان و صادرکنندگان نفت دنیاست. بنابراین اگر قیمت نفت بالا برود، به دلیل برخورداری از نفت شِل میتواند برای آمریکا مطلوب باشد؛ اما ساختار اقتصاد آمریکا باعث میشود نسبت به قیمت انرژی حساس باشد. اقتصاد آمریکا از نظر جغرافیایی گسترده است، وابستگی بالایی به خودرو و رانندگی دارد و اکنون در تابستان سفر و رانندگی رونق بیشتری دارد. بنابراین قیمت بنزین مستقیما روی سبد مصرفی خانوار آمریکایی اثر میگذارد و حساسیت سیاسی و اجتماعی بالایی نسبت به آن وجود دارد. از نظر اقتصادی نیز مساله مهم، تاثیر انرژی بر تورم است. در شاخصهای تورمی مانند هزینههای مصرف شخصی و قیمت مصرفکننده، میان تورم کل یا و تورم هسته تفاوت وجود دارد. در تورم کل، همه اقلام لحاظ میشوند؛ اما برخی گروهها مانند مواد غذایی، آشامیدنیها و انرژی، نوسان بیشتری دارند. تغییرات این اقلام لزوما به واکنش فوری بانک مرکزی و تغییر سیاست پولی منجر نمیشود. تحولات تنگه هرمز نیز بر هر دو گروه اثر میگذارد. انرژی به صورت مستقیم و مواد غذایی و آشامیدنیها به صورت غیرمستقیم تحت تاثیر قرار میگیرند. برای نمونه، کود اوره یکی از نهادههای مهم تولید محصولات کشاورزی است و بخش قابل توجهی از تولید و ترانزیت آن در منطقه انجام میشود. اگر اختلالی ایجاد شود، آثار آن لزوما بلافاصله نمایان نمیشود و ممکن است با فاصله زمانی، ابتدا در فصلهای کاشت و برداشت سپس در قیمت مواد غذایی خود را نشان دهد. بنابراین شوک اولیه تنگه هرمز، ابتدا روی انرژی و کالاهای غذایی اثر میگذارد؛ اما اگر این شوک ادامه پیدا کند، از مسیر افزایش هزینه حملونقل و تولید میتواند به سایر کالاها نیز سرایت کند.
پس نقطه حساس برای بانک مرکزی آمریکا زمانی است که این اثر از تورم کل به تورم هسته منتقل شود؟
وقتی قیمت انرژی بالا میرود، بانک مرکزی لزوما نسبت به خود تورم کل واکنش فوری نشان نمیدهد؛ مساله اصلی برای آن، تورم هسته است. تورم هسته در لحظه ممکن است تحت تاثیر شوک انرژی قرار نگیرد؛ اما اگر این افزایش قیمت طولانی شود، به تدریج هزینه حملونقل و انرژی روی همه اقلام مصرفی اثر میگذارد. به همین دلیل آمریکا نسبت به طولانی شدن بحران تنگه هرمز حساسیت بسیار بالایی دارد. اگر قیمت انرژی بیش از حد افزایش یابد، سیاستگذار ممکن است برای مهار این روند از ابزارهای مختلف استفاده کند زیرا در صورت سرایت افزایش قیمت انرژی و مواد غذایی به تورم هسته، فدرال رزرو نمیتواند از آن چشمپوشی کند و برای کنترل تورم ناگزیر به واکنش خواهد بود. این مساله از آن جهت اهمیت بیشتری دارد که اقتصاد آمریکا در شاخصهایی مانند اشتغال، رشد اقتصادی و نرخ بیکاری وضعیت نسبتا مطلوبی دارد. در حال حاضر، مهمترین چالش اقتصاد آمریکا همچنان تورم، به ویژه تورم هسته، است.
پس بسته ماندن تنگه هرمز هشداری بر تورم در آمریکاست.
اگر تنگه هرمز برای مدت طولانی بسته بماند، ممکن است در مرحله نخست تورم کل افزایش یابد. با ادامه این وضعیت برای بیش از یک ماه، احتمال سرایت اثر افزایش قیمت انرژی به تورم هسته بیشتر میشود و در این شرایط، فدرال رزرو تحت فشار قرار خواهد گرفت. در آخرین نشست فدرال رزرو، رای اعضا ۹ به ۳ بود. ۹ نفر با ثابت ماندن نرخ بهره موافق بودند و 3 نفر افزایش نرخ بهره را ضروری میدانستند. اگر افزایش قیمت انرژی ادامه پیدا کند و به تورم هسته منتقل شود، ممکن است تعداد موافقان افزایش نرخ بهره بیشتر شود. در حال حاضر، سنتیمنت بازار بر این است که در سال ۲۰۲۶ افزایش نرخ بهره در آمریکا رخ ندهد و همین موضوع به بازارهای سهام کمک کرده است. با این حال، این وضعیت به تحولات بازار انرژی و روند تورم وابستگی زیادی دارد.
این مساله فقط به آمریکا محدود نمیشود. اروپا چه وضعیتی دارد؟
اروپا از این جهت حتی شکنندهتر است. آمریکا خود تولیدکننده نفت است و میتواند بخشی از نیاز انرژی خود را کنترل کند؛ هرچند از قیمت جهانی تاثیر میپذیرد؛ اما اروپا چنین امکانی ندارد. با افزایش قیمت انرژی، تورم هسته در اروپا نیز افزایش یافت و بانک مرکزی اروپا در مقطعی ناچار به افزایش نرخ بهره شد. اگر دوباره این اتفاق تکرار شود وبانک مرکزی یک بار دیگر نرخ بهره را بالا ببرد، فدرال رزرو دیگر نمیتواند بدون توجه به این مساله مسیر متفاوتی را برای مدت طولانی ادامه دهد. اگر بانک مرکزی اروپا نرخ بهره را 2 بار و هر بار ۲۵ صدم واحد درصد افزایش دهد، در مجموع نرخ بهره ۵۰ صدم واحد درصد بالا رفته است، در حالی که فدرال رزرو نرخ بهره خود را افزایش نداده است. چنین اختلافی میتواند برای آمریکا خطرناک باشد، زیرا احتمال خروج سرمایه را افزایش میدهد. بنابراین اقتصادها به شکل جداگانه عمل نمیکنند. تصمیم یک بانک مرکزی روی دیگری اثر میگذارد و همین مساله پیچیدگی ماجرا را بیشتر میکند.
به نظر میرسد حباب تازهای از هوشمصنوعی در حال شکل گیری است، این مساله در اقتصاد واقعی چه تاثیری دارد؟
اگر رشد اقتصادی آمریکا، اروپا و حتی چین را نگاه کنید، بخش مهمی از رشدهای اخیر به هوشمصنوعی مربوط است. هوشمصنوعی امروز در زندگی روزمره ما حضور دارد و در اقتصاد جهان نیز نقش بسیار مهمتری پیدا کرده است. رشد قابل توجهی که در بازارهای سهام جهان شاهد آن هستیم، تا حد زیادی با همین روند مرتبط است؛ اما هوشمصنوعی نیز زنجیرهای از وابستگیها دارد. هر پرامپتی که در سرورهای هوشمصنوعی پردازش میشود به مصرف انرژی نیاز دارد. بنابراین، افزایش قیمت انرژی میتواند هزینه زیرساخت هوشمصنوعی را نیز افزایش دهد. از سوی دیگر، ما با چیزی شبیه حباب هوشمصنوعی مواجهیم؛ اتفاقی که از جهاتی میتواند با حباب داتکام مقایسه شود. به همین دلیل وقتی تنگه هرمز تحت تاثیر قرار میگیرد، شاهد نوسانهای بسیار شدید در بازارهای سهام از شرق آسیا تا اروپا و آمریکا هستیم. بخشی از این رشد از سطح منطقی فراتر رفته و به شکلگیری حباب منجر شده است. هر شوک اقتصادی میتواند فشار بیشتری بر این حباب وارد کند.
ورود این شرکتها به بازار سهام کار را پیچیدهتر میکند؟
بسیاری از شرکتهای فعال در حوزه هوشمصنوعی هنوز وارد بازار سهام نشدهاند و عرضه اولیه عمومی نداشتهاند. بنابراین، با یک زنجیره بههمپیوسته مواجه هستیم که از صنایع وابسته به هوشمصنوعی و شرکتهای فنآوری آغاز میشود و به زیرساختهای انرژی و در نهایت شرکتهای هوشمصنوعی میرسد. اگر این شرکتها در آینده وارد بازار سهام شوند، حساسیت بازار نسبت به متغیرهایی مانند انرژی و نفت نیز افزایش خواهد یافت. بنابراین نمیتوان اثر تنگه هرمز را صرفا به افزایش قیمت بنزین محدود کرد. زنجیره تولید و اقتصاد جهانی بسیار پیچیدهتر از این حرفهاست و همین پیچیدگی میتواند در صورت تداوم بحران، خطر رکود جهانی را افزایش دهد.
در این میان، رفتار بازار طلا هم جالب بوده است.
از نظر تاریخی، زمانی که یک ریسک ژئوپلیتیکی باعث افزایش قیمت انرژی میشود، معمولا طلا هم به عنوان آخرین پناهگاه سرمایه مورد توجه قرار میگیرد. وقتی احساس میکنید سایر داراییها امنیت کافی ندارند، به سمت طلا میروید، چون طلا ارزش ذاتی دارد. اوراق قرضه به دولتی وابسته است که پشت آن قرار دارد و ارزش آن نیز به توان اقتصادی و مالی آن دولت وابسته است؛ اما طلا چنین وابستگی مستقیمی ندارد و در طول تاریخ بشر همواره به عنوان یک دارایی با ارزش ذاتی شناخته شده است؛ اما اتفاقی که در این بحران افتاد، شکستن رابطه سنتی میان نفت و طلا بود. پیشتر معمولا افزایش قیمت نفت با رشد قیمت طلا همراه بود؛ اما در مقطعی با وجود افزایش قیمت نفت، طلا با کاهش قابل توجهی مواجه شد. یکی از دلایل این اتفاق، رشد شدید قیمت طلا در دوره قبل بود که بخشی از آن تحت تاثیر خرید بانکهای مرکزی و سرمایهگذاریهای مختلف شکل گرفته بود. همچنین بخشی از تقاضا برای طلا به کاربردهای صنعتی و فنآوریهای مرتبط با هوشمصنوعی بازمیگشت. مساله مهمتر، قطع ارتباط میان بازار مالی نفت و بازار فیزیکی آن بود. اگر شما اوراقی داشته باشید که تضمین کند در ازای آن نفت دریافت میکنید؛ اما به دلیل بسته شدن تنگه هرمز نفت فیزیکی برای تحویل وجود نداشته باشد، این ارتباط دچار اختلال میشود. در چنین شرایطی، شما ممکن است در بازار سهام، نفت، اوراق قرضه و سایر داراییها حضور داشته باشید؛ اما در میانه جنگ بسیاری از آنها را نتوانید نقد کنید و در عین حال تعهدات مالی داشته باشید. بنابراین ناچار میشوید ارزشمندترین دارایی را که تقاضای کافی دارد بفروشید تا نقدینگی ایجاد کنید. آن دارایی در این شرایط طلاست. همین مساله باعث شد رابطه نفت و طلا در مقطعی معکوس شود و این رابطه هنوز هم میتواند تحت تاثیر تحولات ژئوپولیتیک تغییر کند. در واقع، اگر نرخ بهره، بازار اوراق قرضه، بازار سهام، نفت و طلا را کنار هم قرار دهید و سپس ارتباط صنایع مختلف اقتصاد جهان را هم به آن اضافه کنید، با شبکهای بسیار درهمتنیده مواجه میشوید. به همین دلیل تنگه هرمز برای اقتصاد جهانی اهمیت بسیار زیادی دارد.
این طور به نظر میرسد که با بسته ماندن تنگه پوست همه کنده میشود.
اگر دقت کنید، در دورههای بیست تا چهل روزه معمولا تنشهایی شکل میگیرد و پس از آن تلاش میشود بحران کنترل و مسیر بازگشایی فراهم شود. ادامه این وضعیت میتواند هزینه سنگینی برای اقتصاد جهان داشته باشد و حتی به رکود جهانی منجر شود. به همین دلیل کشورها حاضرند برای حفظ باز بودن این مسیر هزینه کنند. اهمیت موضوع برای آنها تا این اندازه بالاست. ضمن اینکه فصلهای مختلف سال نیز اهمیت دارند. اکنون در تابستان، فصل رانندگی در آمریکا اهمیت قیمت بنزین را افزایش داده است. چند ماه بعد که وارد فصل سرما شویم، مساله انرژی برای اروپا میتواند اهمیت بیشتری پیدا کند و یک لایه جدید به این بحران اضافه شود. بنابراین با یک کلاف سردرگم مواجهیم که به سادگی نمیتوان آن را باز کرد. در نهایت، این مساله باید پشت میز مذاکره و از طریق بدهبستان حل شود تا اقتصاد جهان و ایران کمترین آسیب را ببینند.
اما در مورد اقتصاد ایران چه اتفاقی میافتد؟
تجارت دنیا تا حد زیادی مبتنی بر دریاست و ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. ما مرزهای شمالی و جنوبی داریم؛ اما وقتی درباره بسته شدن تنگه هرمز صحبت میکنیم، نباید تصور کنیم فقط به کشورهای دیگر هزینه تحمیل میکنیم. بخش قابل توجهی از تجارت ایران از مرزهای جنوبی انجام میشود. این به معنای یک اشتباه استراتژیک نیست؛ منطق تجارت همین است. وقتی یک کشتی باری عظیمالجثه در یک بندر پهلو میگیرد، حجم تجارتی که میتواند جابهجا کند با ظرفیت مرزهای زمینی قابل مقایسه نیست. بنابراین در این شرایط صادرات و واردات ایران آسیب میبیند. گاهی گفته میشود میتوان بخشی از تجارت را از مرزهای شمال شرقی، دریای خزر یا مرزهای غربی و مسیر ترکیه و عراق انجام داد؛ اما اگر به دادههای گمرکی نگاه کنید، این مسیرها به هیچ عنوان قابل مقایسه با مسیرهای جنوبی نیستند. مساله مهمتر این است که برای واردات، ابتدا باید صادرات و درآمد ارزی داشته باشیم. ایران یک اقتصاد کامودیتیمحور است و بخش مهمی از صادرات آن شامل نفت، محصولات نفتی، فلزات، کانیها و کالاهای خام است. اگر آمار گمرک را از منظر وزنی نگاه کنیم، بیش از ۱۳۰ میلیون تن صادرات و حدود ۳۰ میلیون تن واردات داشتهایم. یعنی صادرات ما عمدتا سنگین و ارزانتر و واردات ما سبکتر اما گرانتر است. بنابراین نمیتوان گفت اگر مسیر دریایی بسته شد، واردات را با هواپیما انجام میدهیم. تامین کالا تنها مساله نیست؛ چالش اصلی، تامین منابع مالی برای واردات آن است. ابتدا باید صادرات انجام شود، ارزآوری صورت بگیرد و بعد از محل آن ارز، واردات انجام شود. بیش از ۸۵ درصد صادرات ما از چهار گمرک جنوبی انجام میشود. بنابراین وقتی تنگه هرمز بسته میشود، یکی از نخستین کشورهایی که آسیب میبیند، ایران است. وقتی مسیر بسته است، کشتی ما هم نمیتواند عبور کند.
این مساله در بخش تولید داخلی چطور خود را نشان میدهد؟
اکنون در بسیاری از صنایع، تولید با استفاده از موجودی انبار ادامه پیدا کرده است. جنگ دوازدهروزه از این جهت یک تجربه مهم برای ما بود که باعث شد بخشی از مواد اولیه و کالاهای دپو شده در گمرک آزاد و وارد کشور شود. این مساله تا حدی از شدت شکنندگی کم کرد؛ اما نمیتوان برای شش ماه یا یک سال روی موجودی انبار حساب کرد. در بسیاری از صنایع، همین حالا نیز شرایط بحرانی شده است. ممکن است در آمار تولید رشد مشاهده کنیم؛ اما باید منشا این رشد مشخص شود. برای مثال، گزارشهای فولاد مبارکه در کدال ممکن است افزایش تولید را نشان دهند؛ اما بخشی از این رشد میتواند ناشی از مصرف موجودی انبار باشد. به این معنا که محصول تولید شده در دورههای قبل از انبار خارج شده و در آمار عملکرد ثبت شده است. زمانی که موجودی انبار کاهش یابد و ورودی جدیدی ایجاد نشود، تصویر دقیقتری از وضعیت واقعی تولید مشخص خواهد شد. یک شاخص مهم، موجودی انبار است. اگر خروج از انبار ادامه داشته باشد اما ورودی جدید اتفاق نیفتد، این میتواند نشانهای از ورود اقتصاد به رکود شدید باشد. بنابراین هر بار که تنگه هرمز بسته شود، این فشار تشدید خواهد شد. مساله تنها حملونقل نیست. در کالاهای اساسی مانند گندم، ذرت، کنجاله و جو، ظرفیت دپو و ذخیرهسازی نیز اهمیت دارد. حتی اگر بتوان بخشی از این کالاها را از مسیرهای جایگزین تامین کرد، ظرفیت ذخیرهسازی در این مسیرها محدود است. بنابراین نمیتوان اقتصاد یک کشور را با راهکارهای موقت و موردی اداره کرد. ممکن است بتوانیم دارو یا کالاهای اساسی را در مواردی از مسیرهای جایگزین وارد کنیم؛ اما این راهکار قابل تعمیم به کل اقتصاد نیست. پیچیدگی فقط برای اقتصاد جهان نیست؛ ما نیز به شدت از این وضعیت آسیب میبینیم.
آیا راه حل باز کردن این کلاف را مذاکره سازنده میدانید؟
چارهای جز این نیست. هر دو طرف هزینه هنگفتی پرداخت خواهند کرد. درباره طرف مقابل توضیح دادم که چه ریسکهایی وجود دارد و درباره اقتصاد ایران هم واقعیتها کاملا روشن است. اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، ما حتی آسیبپذیرتر هستیم. طرف مقابل ممکن است مسیرهای جایگزین، ذخایر یا تولیدکنندگان دیگری داشته باشد. ممکن است تحریم برخی کشورها را کاهش دهد و از منابع دیگری برای تامین انرژی استفاده کند؛ اما ما گزینههای محدودتری داریم. در مذاکره، اعتبار و ابزار چانهزنی اهمیت دارد. تا زمانی که یک اعتبار و امکان گفتگو میان دو طرف وجود دارد، میتوان وارد دیالوگ شد. وقتی این اعتبار از بین برود، طرف مقابل ممکن است دیگر حاضر به مذاکره نباشد. بنابراین باید در اسرع وقت برای این مساله راهحلی پیدا کرد. این وضعیت تا یک جایی قابلیت ادامه دارد و بعد هزینه آن برای همه طرفها بسیار سنگین خواهد شد.
اگر بخواهیم سناریوهای پیش رو را ببینیم، مهمترین سناریوهای اقتصاد جهان چیست؟
یکی از ریسکهای مهم، همان حباب هوشمصنوعی است که درباره آن صحبت کردم. این حباب ممکن است به دلایل مختلف دچار شکست شود و اقتصاد جهان را با یک بحران مالی یا رکودی مواجه کند. از طرف دیگر، اقتصاد چین نیز به میزان زیادی تضعیف شده است. تقاضای داخلی چین ضعیف است، بخش مسکن و مستغلات که یکی از موتورهای اصلی تقاضا بود، وضعیت مناسبی ندارد و مسائل جمعیتی نیز اهمیت زیادی پیدا کردهاند. سیاست تکفرزندی چین اکنون آثار خود را نشان داده است. تمایل به پسانداز در چین بالاست، در حالی که یکی از موتورهای اصلی رشد اقتصادی، مصرف است. چین به نوعی در حال نزدیک شدن به شرایطی است که پیشتر در ژاپن دیده شد؛ جامعهای پیر با تمایل بالا به پسانداز و تمایل پایینتر به مصرف. از طرف دیگر، با توسعه اقتصاد چین، بهرهوری افزایش پیدا کرده و دستمزد واقعی نیز بالا رفته است. بنابراین نیروی کار چینی دیگر مانند گذشته ارزان نیست و تمایل کشورها برای انتقال سرمایه به چین کاهش پیدا کرده است. به همین دلیل شاهد توجه بیشتر به کشورهایی مانند هند، مراکش، بنگلادش، پاکستان و برخی کشورهای جنوب و جنوبشرق آسیا هستیم. اروپا نیز وضعیت سادهای ندارد؛ از یک طرف مساله روسیه و اوکراین را دارد و از طرف دیگر از نظر انرژی شکنندهتر شده است. آمریکا وضعیت بهتری دارد؛ اما آن هم با ریسکهای ژئوپولیتیک مواجه است و هر لحظه ممکن است شرایط تغییر کند. در نهایت، باید دید بانکهای مرکزی چگونه واکنش نشان میدهند. فدرال رزرو نمیتواند تا ابد برخلاف مسیر سایر بانکهای مرکزی حرکت کند. ممکن است سیاستی که برای جلوگیری از تورم اتخاذ میشود، خود اقتصاد را وارد رکود کند. بنابراین طیف سناریوها بسیار گسترده است. در افق یک تا دو ساله، پیشبینیهای رشد اقتصادی آمریکا و اروپا لزوما نگرانکننده نیست؛ اما ریسکهای قابلتوجهی وجود دارد.
در این شرایط، فرصتهای پیش روی اقتصاد داخلی ایران را چگونه ارزیابی میکنید؟
از سالهای ۸۶ و ۸۷ در بازارهای مختلف فعالیت داشتهام. هر زمان از من درباره مسیر سرمایهگذاری پرسیده میشد، ابتدا از سطح خرد شروع میکردم و سپس به عوامل کلان میرسیدم. معتقد بودم تا زمانی که تحریمها وجود دارد، برای حفظ قدرت خرید، به جز طلا و دلار نمیتوان روی سایر گزینهها حساب کرد. این دیدگاه از نظر اقتصادی مطلوب نیست؛ اما برای حفظ قدرت خرید، در آن شرایط گزینههای محدودی وجود دارد. در مقابل معتقدم امروز، سرمایهگذاری در بخش تولید و بازار سهام میتواند نقش تعیینکنندهای داشته باشد. رفتار بازار سهام در دوره جنگ و تحولات اخیر بازارها نیز این موضوع را تایید میکند. به نظر من، آینده تولید در ایران ناگزیر باید به سمت بهبود حرکت کند. حتی در بدترین سناریو، آنچه در نهایت اهمیت دارد، تولید، سرمایهگذاری و رشد اقتصادی است. ممکن است رشد بازار سهام را ناشی از عقبماندگی قبلی یا تورم بدانیم؛ اما عملکرد واقعی شرکتها نیز اهمیت دارد. در یک سال گذشته، در برخی بخشهای اقتصاد، تورم به ۱۳۰ تا ۱۵۰ درصد رسیده؛ اما برخی سهام رشد 200 تا ۳۰۰ درصدی داشتهاند. این موضوع نشان میدهد بخشی از بازار، چشمانداز متفاوتی را دنبال میکند. حتی در سناریوی ابرتورم نیز داراییهای واقعی اهمیت خود را حفظ و این داراییها در بنگاههایی قرار دارند که تولید میکنند. تجربه کشورهایی مانند ونزوئلا نیز از این منظر قابل بررسی است. من همچنان نسبت به ابرتورم نگرانی دارم؛ اما کاهش تورم ماهانه در دو ماه گذشته نشانه مثبتی است. اگر این روند ادامه پیدا کند، بخشی از نگرانیها درباره این سناریو کاهش خواهد یافت. اکنون فعالیت برای تولیدکننده بسیار دشوار است؛ اما اگر بتواند این دوره را پشت سر بگذارد، در آینده موقعیت مناسبی خواهد داشت.
نقش سرمایهگذاری خارجی را در زمینه تولید داخلی چطور ارزیابی میکنید؟
اگر درها باز شوند و تقاضای خارجی شکل بگیرد و این تقاضا به سرمایهگذاری خارجی تبدیل شود، ایران ظرفیت بسیار بالایی دارد. در یک افق ده تا بیست ساله میتوانیم رشد قابل توجهی را تجربه کنیم که حتی میتواند جهان را متعجب کند. نمونههای تاریخی نیز وجود دارد. ویتنام یکی از نمونههاست. کشوری که جنگ هزینههای سنگینی به آن تحمیل کرد؛ اما در نهایت توانست مسیر متفاوتی را طی کند و امروز بخش قابل توجهی از تولید جهانی را در اختیار دارد. ایران نیز نمیتواند برای همیشه در شرایط فعلی باقی بماند. از نظر تاریخی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، این وضعیت نمیتواند تا ابد ادامه پیدا کند. در نهایت، مسیر باید به سمت شرایط بهتری حرکت کند.
چه زمانی را برای این تغییر پیشبینی میکنید؟
عقلانیت به نحوه شکلگیری آن بستگی دارد. البته این موضوع صرفا به داخل کشور محدود نمیشود. طرف مقابل نیز باید به این نتیجه برسد که با موجودیتی با ویژگیهای خاص مواجه است و در داخل کشور نیز باید این واقعیت پذیرفته شود. در نهایت باید یک تعادل شکل بگیرد. امیدوارم در 2 سال آینده حداقل بخشی از این تناقض برطرف شود و بعد وارد همان فازی شویم که درباره آن صحبت کردم؛ اما همانطور که یکی از دوستان میگفت، ما آینده را تجربه نکردهایم؛ بنابراین باید منتظر ماند و دید چه اتفاقی رخ خواهد داد.
پس پیشبینی شما تا پایان امسال این است که در همین شرایط باقی میمانیم؟
پایان امسال در مقیاس افقهایی که درباره آن صحبت کردم، چشم برهمزدنی است. وقتی درباره اقتصاد صحبت میکنیم، نمیتوان افقهای سه یا شش ماهه را معیار اصلی قرار داد. معمولا یک افق بزرگتر را در نظر میگیریم. قطعا در این افق، سختیها بسیار زیاد است. زندگی بسیاری از مردم ممکن است تحت تاثیر شدید قرار گرفته باشد و هزینههایی که امروز ایجاد میشود، شاید یک نفر تمام عمر آن را پرداخت کند. اگر به خوزستان بروید، هنوز آثار روحی و فیزیکی جنگ هشتساله را بر انسانها و جامعه میبینید. دوباره وارد دورهای شدهایم که آثار آن به سادگی از بین نمیرود. بنابراین بالا و پایین خواهیم داشت و حتی ممکن است دورههای افت بسیار شدید باشند؛ اما افق را مثبت میبینم. مردم، اقتصاد و کشور هزینه دادهاند و در عین حال ایستادگی کردهاند. امیدوارم تصمیمگیران قدر این سرمایه را بدانند.
به عنوان یک اقتصاددان مهمترین سرمایه ایران را در حال حاضر چه میدانید؟
من در جنگ دوازدهروزه ایران نبودم. شب خواب بودم که بیدارم کردند و گفتند ایران وارد جنگ شده است. با سختی توانستم خانواده را از تهران خارج کنم. تنها راهی که برای برگشت به ایران داشتم، از مرز زمینی بود. در متروی لندن بودم که خبر رسید ایران قطر را زده است. گفتم دیگر چه اتفاقی قرار است بیفتد. پروازم در استانبول نشست و همانجا خبر آتشبس را شنیدم. بسیاری از کسانی که با من تا مرز وان زمینی آمده بودند، هنگام حرکت حتی نمیدانستند آتشبس اتفاق افتاده است. وقتی به مرز رسیدیم، حجم ورود به کشور به شکل قابل توجهی از حجم خروج بیشتر بود. برای من این مساله نشاندهنده یک سرمایه اجتماعی مهم است؛ سرمایهای که شاید کمتر درباره آن صحبت میشود: میهندوستی و تعلق مردم به کشورشان. امیدوارم تصمیمگیران قدر این سرمایه را بدانند. ما معمولا کسانی را که در میدان حاضر میشوند و پرچم تکان میدهند، بیشتر میبینیم. کسانی که اعتراض میکنند هم دیده میشوند؛ اما بخش بزرگی از جامعه که در سکوت زندگی و کار میکند، نگران وضعیت کشور است و به آینده آن میاندیشد، کمتر دیده میشود. نمیتوانم برای این گروه عدد دقیقی ارائه کنم؛ اما برداشت شخصی من این است که بخش بسیار بزرگی از جامعه چنین ویژگی دارد. این افراد نه الزاما در میدان حاضر میشوند و نه لزوما در زمان اعتراضات به خیابان میآیند. ما در اقتصاد برای همه چیز قیمت تعیین میکنیم؛ اما سرمایه اجتماعی چنین جامعهای قیمت بسیار بالایی دارد. سیاستگذاران باید این سرمایه را ببینند و قدر بدانند. فقط کسانی که پرچم به دست میگیرند یا کسانی که اعتراض میکنند، نماینده تمام جامعه نیستند. در میان این دو گروه، مجموعه بزرگی از افراد عاقل وجود دارند که به فکر مردم، ملت و کشور هستند و شاید هیچگاه به تصویر کشیده نمیشوند. به نظر من همین گروه میتواند یکی از مهمترین سرمایههای آینده ایران باشد.

